پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۱۱۹ - در مدح تاج‌الدین ابوالغنایم رافع

هست اعلام علم را رافع

تاج دین، سید عرب رافع

بوالغنایم ، که همچو طاعت حق

خدمت اوست خلق را نافع

نیست جز جوشن حمایت او

تیر احداث چرخ را دافع

حکم او فلک را شده منقاد

امر او را جهان شده تابع

مخلصان را جوار او حافظ

مشرکان را حسام او قامع

بر خلایق عطای او فایض

در زمانه ثنای او شایع

هر نفس کان نه بهر او باطل

هر سخن کان نه مدح او ضایع

همه گردن کشان و جباران

پیش او گشته خاشع و خاضع

سجده برده ضیای رأیش را

مهر تابان ز قبهٔ رابع

بوسه داده بساط صدرش را

جرم کیوان ز طارم سابع

طلعت اوست راحت ناظر

نکته اوست لذت سامع

تیغ او را، چو نور انجم را

نشود جرم آسمان مانع

اوست خورشید مهتری و شدست

نور او در همه جهان ساطع

هست از بهر صادر و وارد

خوان جودش نهاده بر شارع

شارع شرع جود گشت و مباد

مندرس شرع این چنین شارع

هست صید همای همت او

بر فلک نسر طایر و واقع

هست در من یزید گاه عطا

مشتری او و عالمی بایع

هست در کشف مشکلات علوم

حجت او چو تیغ او قاطع

نیست علمی، که نیست طبعش را

سر آن علم تابع طایع

نظم او هست معجب و معجز

نثر او هست رایق و رایع

از طریق نجوم دانسته

همه اسرار گنبد تاسع

علم ادیان و علم ابدان را

هست چون شافعی و چون شافع

ای خجسته بصورت و سیرت

وی همایون بطلعت و طالع

از تو شده قصر سروری عالی

بتو شد مصر مهتری جامع

پر ز باران خون شود گیتی

چون شود برق تیغ تو لامع

صدر تو قبلهٔ امانی و خلق

سوی آن قبله ساجد و راکع

کی‌شود، هر که کرد خدمت تو

از پس آن بمملکتی قانع؟

تا که معلول را بود علت

تا که مضنوع را بود صانع

درگهت باد مشرب عطشان

حضرتت باد مطعم جایع

هر ‌زمان باد بر تن و جانت

از خداوند رحمت واسع

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲۱ - در مدح اتسزای ز اخلاف تو تازه گشته آثار سلف
  2. شمارهٔ ۱۲۲ - در مدح ابوالفضل نصر بن خلف پادشاه نیمروزپادشاهی کوست ایمان را کنف
  3. شمارهٔ ۱۲۳ - در مدح شمس‌الدین وزیرایا بفضل و کرم در جهان شده معروف
  4. شمارهٔ ۱۲۴ - نیز در ستایش شمس‌الدین وزیرای صدر سروران زمانه به اتفاق
  5. شمارهٔ ۱۲۵ - در مدح ضیاء الدین عراق وزیرای وزیر عالم و عادل ، ضیاء الدین عراق
  6. شمارهٔ ۱۲۶ - در مدح اتسزشبی که هست کف او خزانهٔ ارزاق
  7. شمارهٔ ۱۲۷ - نیز در مدح اتسزای کرم را کف نهاده طریق
  8. شمارهٔ ۱۲۸ - هم در مدح اتسز گویدای ز حلم تو ساکنی در خاک
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.