پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۱۲۸ - هم در مدح اتسز گوید

ای ز حلم تو ساکنی در خاک

گام ننهاده چون تویی در خاک

نیست عزم ترا مقابل باد

نیست حزم ترا برابر خاک

نکشد از هوای تو سر چرخ

نزند با وقار تو بر خاک

هر کجا علم تو ، محقر بحر

هر کجا حلم تو ، مزور خاک

گشته بر فرق اختران فلک

از جناب تو همچو افسر خاک

شده در دست طالبان شرف

در رکاب تو همچو عنبر خاک

از پی جشن نیک خواه ترا

کند از شکل لاله ساغر خاک

از پی قمع بدسگال ترا

کشد از برگ بید خنجر خاک

هست از فرح دولت قدمت

مایهٔ یاسمین و عبهر خاک

هست از بهر عدت کرمت

معدن صدهزار گوهر خاک

ای ز بهر قرار دین رسول

خیلت افگنده زلزله در خاک

گاه بر کوه کرده بالین سنگ

گاه در دشت کرده بستر خاک

از غبار سپاهت اغبر چرخ

وز ضراب حسامت احمر خاک

خشک ناکرده مرکبان تو خوی

کردی از خون طاغیان تر خاک

آن زمان ، لا اله الا الله !

که شد از تیغ تو معصفر خاک

گاه در حمله تو حیران باد

گاه از وقفهٔ تو مضطر خاک

از سنانها و تیغهای یلان

شد چو روی فلک پر اختر خاک

در بر خویشتن کشیده بطبع

بدسگال ترا چو مادر خاک

رزمگه گشته احمر و از خون

موج زن همچو بحر اخضر خاک

چون ندیدش خصایص پسری

کرد پنهانش همچو دختر خاک

ای ز نشر روایح فتحت

گشته چون غالیه معطر خاک

وی ز گنج مدایع سعیت

یافته صدهزار زیور خاک

همپو گردون ز چشمهٔ خورشید

شده ز اقدام تو منور خاک

از حسام چو آتش و آیت

کرده دشمن چو باد بر سر خاک

تویی آنکس ، که از نوال تو یافت

مدد مایهای کوثر خاک

از برای دعا و ذکر تو گشت

جای محراب و جای منبر خاک

تا بود عنصری مصفا آب

تا بود جوهری مکدر خاک

باد از بهر زیور ملکت

جای در آب و معدن زر خاک

همچو اسرار دشمنان ترا

در دل خویش کرده مضمر خاک

از علمهات دیده رتبت چرخ

وز قدمهات برده مفخر خاک

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳۰ - نیز در ستایش اتسزای ز حکیمان شنوده علم اوایل
  2. شمارهٔ ۱۳۱ - در مدح علاءالدوله اتسزتا شد دلم بمهر بتان مایل
  3. شمارهٔ ۱۳۲ - قصیدۀ ملمع در مدح جمال الدین وزیرای جمال دولت ، ای چرخ جلال
  4. شمارهٔ ۱۳۳ - در مدح کمال الدین ابوالقاسم محمد بن ابوبکر خالای جناب تو قبلهٔ اقبال
  5. شمارهٔ ۱۳۴ - در مدح اتسز خوارزمشاهای ز نعل مرکبانت صحن عالم پر هلال
  6. شمارهٔ ۱۳۵ - قصیدهٔ تمام مرصع در مدح علاءالدوله اتسزای منور به تو نجوم جلال
  7. شمارهٔ ۱۳۶ - هم در مدح علاء دوله اتسز گویدخدایگانا، بتو گرفت جمال
  8. شمارهٔ ۱۳۷ - از زبان علاءالدوله اتسز خوارزمشاه گویدمنم ، که نیست مرا در جهان نظیر و همال
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.