پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۱۳۱ - در مدح علاءالدوله اتسز

تا شد دلم بمهر بتان مایل

خواب و قرار گشت زمن زایل

بی‌خواب و بی‌قرار شود لابد

هر کو شود بمهر بنان مایل

لشکر برفت و رفته نگارینم

معشوق لشکری نکند عاقل

اندوه کرد بر دلم حمله

با دیدمش نشسته بر آن محمل

من همچو سایلان برهش واقف

وز دیده گشته خون دلم سایل

از روی او فضای جهان پر گل

وز چشم من بسیط زمین پر گل

شغلیست شغل فرقت او معظم

شکلیست شکل انده او مشکل

یا رب ، شبی بود که من و دلبر

باشیم گشته جمع بیک منزل ؟

وانگه از تفحص حال ما

گشته رقیب ناخوش او غافل

جز شرم و جز مروت و جز تقوی

نامانده در میانهٔ ما حایل

این کار نیست بابت بخت ما

سودای بیهده چه پزی ؟ ای دل

بی حاصلست یار و ترا در کف

جز باد نیست از غم او حاصل

با یار دل گسل تو چه پیوندی؟

شو دوستی ز دل گسلان بگسل

برگرد از این ره ، ای دل و دردل کن

اقبال بر ثنای شه مقبل

خسرو علاء دولت و دین ، اتسز

آن شاه عالم ، آن ملک عادل

شاهی که هست وقت هنر طبعش

دریای پر جواهر بی ساحل

آن در همه علوم جهان ماهر

و آن در همه فنون هنر کامل

از نایبات مجلس او مأمن

وز حادثات حضرت او مأمل

با نور رأی او شده مه مظلم

با خرج جود او شده که مدخل

نی چرخ با جلالت او عالی

نی بحر با مهابت او هایل

ای معن زایده بر تو سفله

وی قس ساعده بر تو جاهل

آن مفضلی ، که روز سخا باشد

فضل ربیع پیش تو نامفضل

قیصر بمجلس تو کمین حاجب

کسری بدرگه تو کهین عامل

جان ها شده رضای ترا طالب

دل ها شده هوای ترا مایل

نفعی بود وفاق تو بس وافر

دایی بود خلاف تو بس معضل

از طبع تو نزاید جز دانش

وز پشت تو نخیزد جز قابل

بحریست طبع تو ، هنرش لؤلؤ

ابریست دست تو کرمش وابل

قاصر شده ز غایت وصف تو

وقت بیان مقالت هر قابل

رستم را بروز وغا سخره

حاتم ترا بوقت سخا سایل

شاها بصد هزار قران نارد

گردون پر فضول چو من فاضل

عاجر شدی ز لطف فصیح من

سحبان ، که بود معجزهٔ وابل

گر بودمی بعهد سلف گشتی

آوازهٔ همه قدما باطل

در زلزله فتادی از لحنم

زلزل ، که بود نادرهٔ موصل

مذکور شد بمن ادب منسی

مشهور شد بمن هنر خامل

با ساحری خاطر وقادم

منسوخ گشت ساحری بابل

تا همت کاینات جهان یکسر

مفعول و کردگار جهان فاعل

بر ساکنان صحن جهان بادا

عدل تو عام و بخشش تو شامل

انواع فضل را دل تو معدن

و ابنای شرع را در تو معقل

بادا ثنای خلق و ثواب از حق

در عاجلت بحاصل و در آجل

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳۳ - در مدح کمال الدین ابوالقاسم محمد بن ابوبکر خالای جناب تو قبلهٔ اقبال
  2. شمارهٔ ۱۳۴ - در مدح اتسز خوارزمشاهای ز نعل مرکبانت صحن عالم پر هلال
  3. شمارهٔ ۱۳۵ - قصیدهٔ تمام مرصع در مدح علاءالدوله اتسزای منور به تو نجوم جلال
  4. شمارهٔ ۱۳۶ - هم در مدح علاء دوله اتسز گویدخدایگانا، بتو گرفت جمال
  5. شمارهٔ ۱۳۷ - از زبان علاءالدوله اتسز خوارزمشاه گویدمنم ، که نیست مرا در جهان نظیر و همال
  6. شمارهٔ ۱۳۸ - در مدح علاء الدوله اتسزای روی تو چو خلد و لب تو چو سلسبیل
  7. شمارهٔ ۱۳۹ - در مدح ادیب صابر بن اسمعیل ترمذیبدیع شعر تو ، ای صابر بن اسمعیل
  8. شمارهٔ ۱۴۰ - نیز در مدیحه گویدای پیش تو سپهر میان بسته چون قلم
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.