پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۱۳۵ - قصیدهٔ تمام مرصع در مدح علاءالدوله اتسز

ای منور به تو نجوم جلال

وی مقرر به تو رسوم کمال

بوستان نیست صدر تو ز نعیم

و آسمان نیست قدر تو ز جلال

خدمت تو معول دولت

حضرت تو مقبل اقبال

تیره پیش فضایل تو نجوم

خیره پیش شمایل تو شمال

در کرامت ترا نبوده نظیر

در شهامت ترا نبوده همال

شرک را از تو منهدم ارکان

ملک را از تو منتظم احوال

همچو اسکندری به یمن لقا

همچو پیغمبری به حسن خصال

بخشش تو برون شده ز بیان

کوشش تو فزون شده ز مقال

بزمگاه تو منبع لذات

رزمگاه تو مجمع اهوال

نه ملک را ز طاعت تو ملام

نه فلک را ز خدمت تو ملال

عالم ری بر دهات غبی

حاتم طی بر سخات عیال

ناصح دولت تو در اعزاز

کاشح ملت تو در اذلال

از مصایب رکاب توست پناه

وز نوایب جناب توست مآل

نزد علمت محیط یک قطره

نزد حلمت بسیط یک مثقال

سیرت تو خزانهٔ الطاف

نعمت تو نشانهٔ آمال

بس فقیر است با عطای تو بحر

بس حقیر است با سخای تو مال

هست کردار بی رضات گناه

هست گفتار بی ثنات محال

مدحت توست ارفع الطاعات

خدمت توست انفع الاعمال

ای ثنای تو سروران را ورد

وی لقای تو اختران را فال

هم سعادت ز تو ربوده بها

هم سیادت به تو فزوده جمال

در مفاخر مسلمی چو جواب

بر اکابر مقدمی چو سؤال

شد مزین به تو مقام و محل

شد مبین به تو حرام و حلال

جسته سرمایه از صفت تأیید

بسته پیرایه از کفت افضال

از ستم سیرت تراست فراق

با کرم خصلت تراست وصال

کامگار است عزم تو چو ریاح

استوار است حزم تو چو جبال

به رضای تو دایر است افلاک

به ثنای تو سایر است امثال

چون شهابی به تابش و به مضا

چون سحابی به بخشش و به نوال

روزگارت همی دهد تعظیم

کردگارت همی دهد اجلال

نیست از نسل آدمت اکفا

نیست از اهل عالمت امثال

از تو ایام را حلاوت عیش

وز تو اسلام را طراوت حال

بر درت کار کردگان اجلاف

ببرد سال خوردگان اطفال

عنف تو وقت تاب سعیر

لطف تو وقت مهر آب زلال

اهل دین را را به توست استظهار

اهل کین را به توست استیصال

به تو آراسته همه آفاق

به تو پیراسته همه اشغال

موکبت را کمینه فعل ظفر

مرکبت را کهینه نعل هلال

نه هنرمند چون تو وقت سخن

نه عدوبند چون تو وقت قتال

دولت تو مسرت فضلا

صولت تو مضرت جهال

هرچه شایسته‌تر ترا اخلاق

هرچه بایسته‌تر ترا افعال

از بنان تو دفع هر افلاس

وز بیان تو رفع هر اشکال

تا نباشد صلاح همچو فساد

تا نباشد رشاد همچو ضلال

مدتت را مباد وهم فنا

عدتت را مباد سهم زوال

تا جهان است بادیا همه وقت

تا زمان است بادیا همه سال

کامران فی العلو و البسطه

شادمان فی الغدو و الاصال

قصر محروس تو مقر کرام

صدر مأنوس تو مفر رجال

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳۷ - از زبان علاءالدوله اتسز خوارزمشاه گویدمنم ، که نیست مرا در جهان نظیر و همال
  2. شمارهٔ ۱۳۸ - در مدح علاء الدوله اتسزای روی تو چو خلد و لب تو چو سلسبیل
  3. شمارهٔ ۱۳۹ - در مدح ادیب صابر بن اسمعیل ترمذیبدیع شعر تو ، ای صابر بن اسمعیل
  4. شمارهٔ ۱۴۰ - نیز در مدیحه گویدای پیش تو سپهر میان بسته چون قلم
  5. شمارهٔ ۱۴۱ - در مدح اتسز خوارزمشاهای حریم صدر تو ترسندگان را چون حرم
  6. شمارهٔ ۱۴۲ - قصیدۀ محذوف النقط در مدح محمد نامکه کرد کار کرم مرد وار در عالم ؟
  7. شمارهٔ ۱۴۳ - در مدح اتسزمفخر ملک عرصهٔ عالم
  8. شمارهٔ ۱۴۴ - در مدح امام حسام الدین ابو حفص عمربن عبدالعزیز بن مازه بخاریای از کمال جاه تو ایام را نظام
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.