پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۱۳۹ - در مدح ادیب صابر بن اسمعیل ترمذی

بدیع شعر تو ، ای صابر بن اسمعیل

مرا بسوی امانی وامن گشت دلیل

بساحت تن و در جان من بهم کردند

قصیدهٔ تو نزول و سپاه رنج رحیل

قصیده ای همه الفاظ او نشاط حزین

قصیده ای همه ابیات او شفای علیل

جلیل مرتبه ، لیکن دقیق در معنی

کثیر فایده ، لیکن ز روی لفظ قلیل

چو سلسبیل بود لفظ تو لطیف ، مگر

که سلسبیل سخن بر تو کردن سبیل ؟

همی ریاحین خیزد ترا ز آتش طبع

مگر تو داری میراث معجزات خلیل ؟

جهان ز شعر تو پوشد ملابس زینت

فلک ز نطم تو سازد جواهر اکلیل

متانتیست ترا در هنر ، رفیع و منیع

ولایتیست ترا در سخن ، عریض و طویل

بعلم بر همه عالم بود ترا ترجیح

بفضل بر همه گیتی ترا تفضیل

ایا بلند ضمیری ، که در فنون هنر

شدست طبع تو آگاه از دقیق و جلیل

بزادن چو تو فحل و بدادن چو توشهم

زمانه گشت عقیم و ستاره گشت بخیل

تراست هرچه معالیست ، اندک و بسیار

تراست هر چه معانیست ، جمله و تفضیل

تویی امیر امور ولایت دانش

در آن ولایت جز تو همه غریب و دخیل

سواد خط تو کحلیست بر بیاض صحف

کزوست چشم عروسان نظم و نثر کحیل

چگونه ای تو در اندوه حبس آن صدری

که در معالی و عقلست چون علی و عقیل ؟

چه عهد بود که در مجلس مقدس تو

بشعر جزیل همی یافتی عطای جزیل ؟

گهت رسیدی از جود دست او انعام

گهت رسیدی از سعی جاه او تبجیل

چگونه باشد در حبس ، آنکه بود او را

سرای پردهٔ حشمت کشید میل بمیل ؟

چگونه صبر کند از مکارم و افضال

کسی که بود با رزاق اهل فضل کفیل؟

اگر ز حبس بحبسش همی برند بقهر

چه شد ؟ نه برج ببر جست شمس را تحویل ؟

همی تواند در حبس دیدنش گردون ؟

کشیده بادا در دیدهای گردون میل ؟

رسیده شعر تو ، ای بی دلیل در هر باب

بلهو کرد همه انده مرا تبدیل

بجان خستهٔ من کرد نامهٔ تو ز لطف

چنانکه جامهٔ یوسف بچشم اسراییل

بدیع نیست چنان عهد و صدق و لطف و وفا

از آن خصال حمید و از آن جمال جمیل

تبارک الله ! هرگز بود بر غم فلک

مرا بصحن جوار تو در مبیت و مقیل ؟

رسیده از کنف جاه تو بحصن حصین

رسیده از لطف لطف تو بظل ظلیل

ثنای تست عدیل زبان من پیوست

اگر چه نیست مرا در زمانه هیچ عدیل

از آن نویسم کمتر ، که خدمتی دانم

نگاه داشتن مجلس تو از تثقیل

همیشه تا که بود در بسیطهٔ گیتی

یکی ز بخت عزیز و یکی ز چرخ ذلیل

بتو مراسم ؟ آداب زنده باد و عدوت

بتیغ حادثهٔ روزگار باد قتیل

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۴۱ - در مدح اتسز خوارزمشاهای حریم صدر تو ترسندگان را چون حرم
  2. شمارهٔ ۱۴۲ - قصیدۀ محذوف النقط در مدح محمد نامکه کرد کار کرم مرد وار در عالم ؟
  3. شمارهٔ ۱۴۳ - در مدح اتسزمفخر ملک عرصهٔ عالم
  4. شمارهٔ ۱۴۴ - در مدح امام حسام الدین ابو حفص عمربن عبدالعزیز بن مازه بخاریای از کمال جاه تو ایام را نظام
  5. شمارهٔ ۱۴۵ - در مدح اتسزای بحقل و عقد تو اسباب دولت را قوام
  6. شمارهٔ ۱۴۶ - وقتی اتسز بر لب جیحون جشن ساخته بود این قصیده بر بدیهه بگفتای بملک تو زینت ایام
  7. شمارهٔ ۱۴۷ - نیز در مدح اتسزچه حیله سازم ؟ کز من گسست یار سلام
  8. شمارهٔ ۱۴۸ - در مدح اتسزاگر عنایت خسرو بود چنان گردم
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.