پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۱۱۸ - در مدح اتسز

ای شاه، جهانی شده‌ای تو ز بدایع

در ذات تو موصوف شد اوصاف طبایع

حلم تو چو اول شد و لطف تو چو ثانی

عزم تو چو ثالث شد و عنف تو چو رابع

وین هفت ستاره، که در این هفت سپهرند

هستند بحکم تو همه غارب و طالع

مر امر ترا دایرهٔ مه شده منقاد

مر ذهن ترا نجم عطارد شده طایع

ناهید گه لهو ترا گشته مسخر

خورشید گه جود ترا گشته متابع

مریخ، که هر لحظه خورد خون جهانی

با خنجر خون‌خوار تو شد خاشع و خاضع

برده مدر سعد ترا اختر سادس

دیده شرف قدر ترا کوکب سابع

با رفعت تو پست بود گنبد ثامن

با همت تو خرد بود قبهٔ تاسع

گر ملک جهان جمله بگیری و نگیری

والله نشود همت والای تو قانع

در رزم بمانند جهانی متجبر

در رزم همانند زمینی متواضع

هستی تو زمانه و اگر نی ز چه معنیست

بر اهل زمان از تو مضرات و منافع؟

ور نیست درت کعبهٔ اقبال چرایند

سوی درت ابنای شرف ساجد و راکع؟

از طلعت بایستهٔ راحت ناظر

وز نکتهٔ شایستهٔ تو لذت سامع

پیراسته از بر جزیل تو مقاصد

و آراسته از ذکر جمیل تو مجامع

از قاعدهٔ دولت و از بیضهٔ اسلام

احداث جهان را شده شمشیر تو دافع

طبعت فضلا را صدف در معانی

گنج ضعفا را هدف تیر مطامع

شاها، تویی آنکس که بر اصحاب شریعت

شد خدمت تو فرض پس از طاعت صانع

درگاه رفیع تو در ایام شداید

هم مشرب عطشان شد و هم مطعم جایع

جای غزل و جای دعا مدح تو خوانند

می خواره بمی خانه و زاهد بصوامع

تشبیب از آن افگنم از شعر در آغاز

کابیات بود بی‌شرف مدح تو ضایع

اول بثنای تو کنم نظم لطایف

و آخر بدعای توکنم ختم بدایع

کاشعار مرا، گرچه بود معجب و معجز

و ابیات مرا، گرچه بود رایق و رایع

رونق ندهد جز بثنای تو مبادی

فرخ نشود جز بدعای تو مقاطع

تا هست صلاح همه عالم بسیاسات

تا هست نظام همه عالم بشرایع

بادا همه اخبار معالی تو سایر

بادا همه آثار مساعی تو شایع

از غدر جهان را شده تهدید تو زاجر

جور فلک را شده انصاف تو مانع

گه طبع ولی شاد کن از نعمت فاخر

گه نسل عدو قطع کن از خنجر قاطع

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲۰ - نیز در مدیحه گویدای چو چرخ بیستون رفیع
  2. شمارهٔ ۱۲۱ - در مدح اتسزای ز اخلاف تو تازه گشته آثار سلف
  3. شمارهٔ ۱۲۲ - در مدح ابوالفضل نصر بن خلف پادشاه نیمروزپادشاهی کوست ایمان را کنف
  4. شمارهٔ ۱۲۳ - در مدح شمس‌الدین وزیرایا بفضل و کرم در جهان شده معروف
  5. شمارهٔ ۱۲۴ - نیز در ستایش شمس‌الدین وزیرای صدر سروران زمانه به اتفاق
  6. شمارهٔ ۱۲۵ - در مدح ضیاء الدین عراق وزیرای وزیر عالم و عادل ، ضیاء الدین عراق
  7. شمارهٔ ۱۲۶ - در مدح اتسزشبی که هست کف او خزانهٔ ارزاق
  8. شمارهٔ ۱۲۷ - نیز در مدح اتسزای کرم را کف نهاده طریق
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.