پرش به محتوای اصلی
وحیدالزمان قزوینی وحیدالزمان قزوینی

شهرآشوب کوچک

بخش ۷ - صفت زرگران

زرگر پسران نازک اندام

هستند همه چو نقره ی خام

باشد ز الم چو گشت جوشان

حال دل من چو قال ایشان

چون پخته کنیمشان بابرام

ز آتش نپزد چو نقره ی خام

دم شان چو بوته در جوش

با شعله زیادشان هم آغوش

در کوره ی غم ز درد ایشان

آتش کشدم سر از گریبان

آتش ز دل علم کشیده

چون کوره ی تازه دم دمیده

تا چند ز بیم خوی ایشان

بندم لب خویش را ز افغان

تا چند کشد دل کمینه

چون دم نفس از شکاف سینه

گشته رخشان هر آنکه دیده

سر تا پا، چشم چون حدیده

خواهد دل خسته ی پریشان

انگشتر زینهار از ایشان

انگشت کنم مگر زبان را

انگشتر لعل آن دهان را

ادامه‌ی شهرآشوب کوچک

  1. بخش ۹ - صفت گازُراین گازُر شوخ پاک دامن
  2. بخش ۱۰ - صفت جوهریگوهر دارد چو دیده دُر بار
  3. بخش ۱۱ - صفت قصابقصابان راست روی رخشان
  4. بخش ۱۲ - صفت سوزنگرآن سوزنگر که دیده ام من
  5. بخش ۱۳ - صفت شانه تراشیاز شانه تراش بیقرارم
  6. بخش ۱۴ - صفت کبابیدایم ز نظاره ی کبابی
  7. بخش ۱۵ - صفت خبّازخباز کزو بود فغانم
  8. بخش ۱۶ - صفت کلّه پزگر حرف ز کلّه پز کنم سر
همه‌ی شهرآشوب کوچک ←

وحیدالزمان قزوینی درباره‌ی وحیدالزمان قزوینی

عمادالدین میرزا محمدطاهر بن میرزا محمدحسین قزوینی، متخلص به وحید، از شاعران،مورخان و سیاستمداران دوران صفوی است. وی پس از طی مراحل ترقی در سال ۱۰۵۵ هجری قمری مورخ رسمی دربار شاه عباس دوم و مأمور نوشتن تاریخ سلطنت این پادشاه شد. او همچنین بعد از وزارت شیخ علیخان زنگنه یک چند با لقب اعتمادالدوله وزیر اعظم شاه سلیمان گشت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.