پرش به محتوای اصلی
وحیدالزمان قزوینی وحیدالزمان قزوینی

شهرآشوب کوچک

بخش ۱۰ - صفت جوهری

گوهر دارد چو دیده دُر بار

با جوهریان بُوَد مرا کار

گردید ز شرم لعل ایشان

یاقوت هزار رنگ در کان

مرجان بر آن لبان پر شور

باشد چو چراغ روز بی نور

ازخجلت آن دهان و دندان

شد درّ و صدف چو لعل و مرجان

از دیدنشان چو اهل وسواس

شد سخت قمار، باخت الماس

از بس که فروغ شان زیاد است

پیوسته متاع شان کساد است

خورشید نگشته مشتری یاب

در حالت بیع کرم شب تاب

حیرت زده راست اشک خون بار

چون عین الهّر به دین زنّار

ادامه‌ی شهرآشوب کوچک

  1. بخش ۱۲ - صفت سوزنگرآن سوزنگر که دیده ام من
  2. بخش ۱۳ - صفت شانه تراشیاز شانه تراش بیقرارم
  3. بخش ۱۴ - صفت کبابیدایم ز نظاره ی کبابی
  4. بخش ۱۵ - صفت خبّازخباز کزو بود فغانم
  5. بخش ۱۶ - صفت کلّه پزگر حرف ز کلّه پز کنم سر
  6. بخش ۱۷ - صفت دلاکدلاک که صاحب سر ماست
  7. بخش ۱۸ - صفت شمّاعیبینی چو جمال شمع ریزان
  8. بخش ۱۹ - صفت صحّافصحاف که دل ز جورش آبست
همه‌ی شهرآشوب کوچک ←

وحیدالزمان قزوینی درباره‌ی وحیدالزمان قزوینی

عمادالدین میرزا محمدطاهر بن میرزا محمدحسین قزوینی، متخلص به وحید، از شاعران،مورخان و سیاستمداران دوران صفوی است. وی پس از طی مراحل ترقی در سال ۱۰۵۵ هجری قمری مورخ رسمی دربار شاه عباس دوم و مأمور نوشتن تاریخ سلطنت این پادشاه شد. او همچنین بعد از وزارت شیخ علیخان زنگنه یک چند با لقب اعتمادالدوله وزیر اعظم شاه سلیمان گشت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.