پرش به محتوای اصلی
وحیدالزمان قزوینی وحیدالزمان قزوینی

شهرآشوب کوچک

بخش ۱۲ - صفت سوزنگر

آن سوزنگر که دیده ام من

دارد دهنی چو چشم سوزن

سوزن که جدا شد از دکانش

از حسرت او پرست حالش

هر چند صبر پیشه دارد

چشمی به قفا همیشه دارد

بر خواهش دل نمیکند پشت

گر رشته کند به چشمش انگشت

فولاد ازان نگار تاجیک

گردید اسیر رنج باریک

نتوان به ره وصال رفتن

باریک نگشته هم چو سوزن

زین خوش حالی که آن بت مست

سر رشته ی او گرفته در دست

آخر خواهد ز جان پریدن

سوزن، بالبست، کان آهن

در بیضه هنوز بود فولاد

کاین شوخ صلای جور در داد

این مرغ که خون به خاک آمیخت

آمد چو برون ز بیضه پر ریخت

از دوری آن بهار خندان

شد از تنم استخوان نمایان

چون کاغذ اوست پهلو من

کز وی گذرانده است سوزن

ادامه‌ی شهرآشوب کوچک

  1. بخش ۱۴ - صفت کبابیدایم ز نظاره ی کبابی
  2. بخش ۱۵ - صفت خبّازخباز کزو بود فغانم
  3. بخش ۱۶ - صفت کلّه پزگر حرف ز کلّه پز کنم سر
  4. بخش ۱۷ - صفت دلاکدلاک که صاحب سر ماست
  5. بخش ۱۸ - صفت شمّاعیبینی چو جمال شمع ریزان
  6. بخش ۱۹ - صفت صحّافصحاف که دل ز جورش آبست
  7. بخش ۲۰ - صفت حدّادحداد خبر ندارد از درد
  8. بخش ۲۱ - صفت نجّارنجار پسر زند همیشه
همه‌ی شهرآشوب کوچک ←

وحیدالزمان قزوینی درباره‌ی وحیدالزمان قزوینی

عمادالدین میرزا محمدطاهر بن میرزا محمدحسین قزوینی، متخلص به وحید، از شاعران،مورخان و سیاستمداران دوران صفوی است. وی پس از طی مراحل ترقی در سال ۱۰۵۵ هجری قمری مورخ رسمی دربار شاه عباس دوم و مأمور نوشتن تاریخ سلطنت این پادشاه شد. او همچنین بعد از وزارت شیخ علیخان زنگنه یک چند با لقب اعتمادالدوله وزیر اعظم شاه سلیمان گشت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.