پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

شمارهٔ ۶۸ - راه نجات

ای دل! از خواب شو دمی بیدار

پر دلی گیر و، تنبلی بگذار

شب به سر رفت و، آفتاب دمید

خیز و آبی بزن تو بر رخسار

سفری پیش داری، ای غافل!

راه دور است، توشه ای بردار

کاروان بار بست و، رفت از پیش

تو هم از پس، همی روی هشدار

چشم بگشا و، راه راست برو

راه کج را رها کن، ای هشیار!

گر ببارت متاع سنگین نیست

زود بگذر، مترس از عشار

عقل خود را اسیر نفس مکن

که پشیمانی، آری آخر کار

کی تواند دگر که فتح کند

لشکری را که کشته شد سردار

تا نسوزد دلت ز آتش عشق

کی توانی رسی، به وصل نگار

گر به عقل تو نفسی غالب شد

دگر از وی، امید خیر مدار

پخته کی می شود گل کوزه؟

ننهد تا در آتش اش فخار

خانه کی جای دوست خواهد شد؟

تا نپردازیش تو از اغیار

رخ در آیینه، کی توانی دید؟

تا که نزدایی از رخش زنگار

ره به منزل کجا بری تا صبح؟

تو که بیراهه می روی شب تار

تو که در کیسه ات بود زر قلب

جز ندامت چه آری از بازار؟

یک دم از یاد حق مشو غافل

تا که ایمن شوی ز دوزخ و نار

رحم کن بر پیاده گان غریب

ای که بر اسب عزتی تو سوار!

سهل مشمار مردم آزاری

ورنه نادم شوی، به روز شمار

دل مظلومی ار برنجانی

ظلم بینی ز ظالمی خونخوار

به تلافی یک دل آزردن

سود ندهد هزار استغفار

تو اگر بد کنی به کس، دیگر

چشم نیکی زوی، به خویش مدار

غیر از این راه نیست راه نجات

گفتم و باز گویمت صدبار

بهتر از این رهی که من گفتم

گر تو دانی رهی بیا و بیار

کلک «ترکی» که خوش سخن مرغی است

می چکد آب پندش از منقار

بارالها! زجرم او بگذار

به محمد و آله الاطهار

ادامه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

  1. شمارهٔ ۷۰ - رایحهٔ مشکشورچه شرابی ست که بر سر زده ای باز
  2. شمارهٔ ۷۱ - محرم رازراز عشق تو با که گویم باز
  3. شمارهٔ ۷۲ - قبله نماجانا! زلب لعل تو یک بوسه مرا بس
  4. شمارهٔ ۷۳ - شب هجرانآن پری چهره نگاری که منم خاک درش
  5. شمارهٔ ۷۴ - پیر مغانشنو تو این سخن ای زاهد مرقع پوش!
  6. شمارهٔ ۷۵ - گوی سعادتای سرو قبا پوش من ای دلبر مهوش!
  7. شمارهٔ ۷۶ - رخصت جلوسساقی بده پیمانه‌ای از آن می مجوس
  8. شمارهٔ ۷۷ - سمند نازای به وصلت، من خراب حریص!
همه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.