پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

شمارهٔ ۱۰۴ - مهر علی

ز دلبر تا بود جان در تنم دل برنمی‌گیرم

مرا تا جان به تن باشد دل از دلبر نمی‌گیرم

شبان در خواب دارم در برش تا صبحدم اما

چرا یک روز در بیداریش در بر نمی‌گیرم

به یاد عقرب زلفش همه شب تا سحرگاهان

گزیده مارسان، آرام در بستر نمی‌گیرم

به شمشیرم اگر خواهد زدن آن شوخ سنگین‌دل

سپر سازم سر و اما سپر بر سر نمی‌گیرم

گرفتن از فراقش روز و شب آرام نتوانم

وگر گیرم دمی گیرم دم دیگر نمی‌گیرم

لب چون شکرش گردد اگر روزی مرا روزی

ز دکان شکر ریزی دگر شکر نمی‌گیرم

مسلمانان دلم را برده از کف هندوی خالش

ولی من هم دل از آن هندوی کافر نمی‌گیرم

من از رخسار زرد خویش بی‌زر نیستم اما

عجب دارم که مویش را چرا در زر نمی‌گیرم؟

از این پس «ترکیا» از همت پیر خراباتی

ز دست ساقی گل‌چهره جز ساغر نمی‌گیرم

جدا سازند اگر با تیغ بند از بند اعضایم

دل از مهر علی ساقی کوثر بر نمی‌گیرم

ادامه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

  1. شمارهٔ ۱۰۶ - همت خضرنذر کردم گر از این کشور ویران بروم
  2. شمارهٔ ۱۰۷ - کفران نعمتشرط محبت است غم جان نداشتن
  3. شمارهٔ ۱۰۸ - زلف عنبرینای رخت چون ماه تابان! وی خطت چون مشک چین
  4. شمارهٔ ۱۰۹ - مرغ سحرخیزحاشا که ز شمشیر تو پرهیز کنم من
  5. شمارهٔ ۱۱۰ - نافهٔ آهواین که داری به سردوش، کمند است نه گیسو
  6. شمارهٔ ۱۱۱ - مقام عاشقیفصل گل است ساقیا شیشهٔ پر شراب کو؟
  7. شمارهٔ ۱۱۲ - رنگ شقایقای شوخ دلا زار من ای دلبر مه رو!
  8. شمارهٔ ۱۱۳ - فخر کایناتمن آدمی به چشم ندیدم مثال تو
همه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.