پرش به محتوای اصلی
طغرای مشهدی طغرای مشهدی

ابیات برگزیده از غزلیات

شمارهٔ ۷۴۴

رویش چو آفتاب است، او را نمی شناسی

زلفش چو مشک ناب است، او را نمی شناسی

گفتی که نوگلت را در باغ حسن دیدم

آن غنچه در نقاب است، او را نمی شناسی

چون با رخ درخشان، از خانه شب برآید

یک شهر ماهتاب است، او را نمی شناسی

گر ساغر دو چشمش، آید به گردش ناز

صد بزم را شراب است، او را نمی شناسی

طغرا مگو که آن گل، بی ساز می خورد می

آه منش رباب است، او را نمی شناسی

ادامه‌ی ابیات برگزیده از غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۶به برگ عیش رسم، گر چو نوبهار آیی
  2. شمارهٔ ۷۴۷گر نشینم، جای می گیرم به پهلوی غمی
  3. شمارهٔ ۷۴۸جانا ز تو شادم به سلامی و پیامی
  4. شمارهٔ ۷۴۹من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصال
  5. شمارهٔ ۷۵۰از بس گل ناسازی ام در جیب و دامن می کنی
  6. شمارهٔ ۷۵۱بی وضو، دست به پیمانه صهبا نکنی
  7. شمارهٔ ۷۵۲آخر این جان سبکروح ز تن خواهد رفت
  8. شمارهٔ ۷۵۳بس که گشته شیوه اسلامیان حق دشمنی
همه‌ی ابیات برگزیده از غزلیات ←

طغرای مشهدی درباره‌ی طغرای مشهدی

طغرای مشهدی (درگذشته در سال ۱۰۷۸ ق) شاعر، نویسنده، سخن‌سرا و از مترسلان برجستهٔ سبک هندی است که در سدهٔ یازدهم هجری می‌زیسته است. طغرا در مشهد زاده شد و در همانجا به تحصیل ادب پرداخت. در اواخر دوران جهانگیر گورکانی (حکومت: ۱۰۱۴–۱۰۳۷ قمری) به هند رفت. پس از مدتی، به‌عنوان منشی شاهزاده مرادبخش پسر شاه جهان (متوفی ۱۰۷۰ ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.