پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸ - پرده های راز

دو چشم مست تو، خوش می‌کشند ناز از هم

نمی‌کنند دو بد مست، احتراز از هم

شدی به خواب و به هم ریخت خیل مژگانت

گشای چشم و جدا کن سپاه ناز از هم

میان ابرو و چشم تو، فرق نتوان داد

بلا و فتنه ندارند امتیاز از هم

کس از زبان تو، با ما سخن نمی‌گوید

چه نکته‌ایست که پوشند اهل راز از هم

شب فراق تو بگسیخت در کف مطرب

ز سوز سینهٔ من، پرده های ساز از هم

به باغْ سرو و صنوبر چو قامتت دیدند

خجل شدند ز پستی، دو سرفراز از هم

پری رخان چو گرفتار و درهمم خواهند

گره زنند به زلف و کنند باز از هم

تو در نماز جماعت مرو که می‌ترسم

کُشی امام و بپاشی صف نماز از هم

دلم به زلف تو، مانند صعوه می‌ماند

که‌اش به خشم بگیرد دو شاهباز از هم

تو بوسه از دو لبت دادی و صبوحی جان

به هیچ وجه، نگشتیم بی‌نیاز از هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰ - گوهروقت آن است که از خانه به بازار شویم
  2. شمارهٔ ۶۱ - گلگون قبا، خونین کفناز حسرت شمع رخت، افتاده در طرف چمن
  3. شمارهٔ ۶۲ - بیدل حیرانتوئی در ملک جان، جان و چه جانی؟ جان مهرویان
  4. شمارهٔ ۶۳ - رقیبره دل را بتا، زان شوخ چشم مست رهزن زن
  5. شمارهٔ ۶۴ - زبونی دلدر خم زلف تو، پابند جنون شد دل من
  6. شمارهٔ ۶۵ - تماشاآسمان گر ز گریبان قمر آورده برون
  7. شمارهٔ ۶۶ - آیهٔ رحمتغبار نیست که بر گرد عارض ترش است این
  8. شمارهٔ ۶۷ - تمنّازلفت از سنبل تر سر زده بر طرف چمن
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.