پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲ - بیدل حیران

توئی در ملک جان، جان و چه جانی؟ جان مهرویان

تو سروی و قدت محشر، چه محشر؟ محشر دوران

جمالت مجمع ما شد، چه مجمع؟ مجمع خوبان

چه خوبی؟ خوبی یوسف، چه یوسف؟ یوسف کنعان

بود چشمت یکی جادو، چه جادو؟ جادوی کافر

چه کافر؟ کافر رهزن، چه رهزن؟ رهزن ایمان

دهان تو بود غنچه، چه غنچه؟ غنچهٔ دلکش

چه دلکش؟ دلکش و خرّم، چه خرّم؟ خرّم و خندان

چه جانسوز است بر آتش، چه آتش؟ آتش محنت

چه محنت؟ محنت دوری، چه دوری؟ دوری جانان

سر کویت بود کعبه، چه کعبه؟ کعبهٔ مردم

چه مردم؟ مردم دیده، چه دیده؟ دیدهٔ گریان

صبوحی تا شدت بنده، چه بنده؟ بندهٔ بیدل

چه بیدل؟ بیدلِ عاشق، چه عاشق؟ عاشق حیران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴ - زبونی دلدر خم زلف تو، پابند جنون شد دل من
  2. شمارهٔ ۶۵ - تماشاآسمان گر ز گریبان قمر آورده برون
  3. شمارهٔ ۶۶ - آیهٔ رحمتغبار نیست که بر گرد عارض ترش است این
  4. شمارهٔ ۶۷ - تمنّازلفت از سنبل تر سر زده بر طرف چمن
  5. شمارهٔ ۶۸ - نکته به نکته، مو به موفصل بهار شد، بیا تا به خُم آوریم رو،
  6. شمارهٔ ۶۹ - خیال تواز حالت چشم تو مرا بیم گرفته
  7. شمارهٔ ۷۰ - گره مار به ماربه اختیار زدم دل به زلف یار، گره
  8. شمارهٔ ۷۱ - دقیقه، دقیقهغمت شود به دل من فزون، دقیقه دقیقه
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.