پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰ - گوهر

وقت آن است که از خانه به بازار شویم

خرقه و سبحه فروشیم و به خمّار شویم

قدحی باده بنوشیم چه هشیار، چه مست

همچنان از در خمّار به گلزار شویم

صبحگاهان بنشانیم ز سر رنج خمار

به عیادت به سر نرگس بیمار شویم

با پری‌روی پریزاد به گلگشت بهار

ناپدید از نظر خلق به یک بار شویم

بلبل آشفته و مستانه سراید غزلی

مست و آشفتهٔ آن بادهٔ گلنار شویم

واعظ شهر اگر منکر می خوردن ماست

ما هم از گفتهٔ او بر سر انکار شویم

محتسب گر نکند حلم و صفا با رندان

با دف و چنگ و نی‌اش در صف پیکار شویم

سودی از گفته ندیدیم مگر تا قدری

لب ز گفتار ببندیم و به کردار شویم

گوهر بحر عطاییم چو خود نشناسیم

گوهر خویش ز بیگانه خریدار شویم

ای صبوحی طلب عشق ز بیگانه مکن

می‌توانیم که اندر طلب یار شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲ - بیدل حیرانتوئی در ملک جان، جان و چه جانی؟ جان مهرویان
  2. شمارهٔ ۶۳ - رقیبره دل را بتا، زان شوخ چشم مست رهزن زن
  3. شمارهٔ ۶۴ - زبونی دلدر خم زلف تو، پابند جنون شد دل من
  4. شمارهٔ ۶۵ - تماشاآسمان گر ز گریبان قمر آورده برون
  5. شمارهٔ ۶۶ - آیهٔ رحمتغبار نیست که بر گرد عارض ترش است این
  6. شمارهٔ ۶۷ - تمنّازلفت از سنبل تر سر زده بر طرف چمن
  7. شمارهٔ ۶۸ - نکته به نکته، مو به موفصل بهار شد، بیا تا به خُم آوریم رو،
  8. شمارهٔ ۶۹ - خیال تواز حالت چشم تو مرا بیم گرفته
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.