پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸ - زخم و مرهم

تا صبا شانه بر آن زلف خم اندر خم زد

آشیان دل صد سلسله را، برهم زد

تابش حسن تو در کعبه و بتخانه فتاد

آتش عشق تو، بر محرم و نامحرم زد

تو صنم قبلهٔ صاحب نظرانی امروز

که زنخدان تو آتش به چه زمزم زد

حال دلسوختهٔ عشق، کسی می‌داند

که به دل، زخم تو را در عوض مرهم زد

خجلت و شرم، به حدّیست که در مجلس دوست

آستین هم نتوان بر مژهٔ پر نم زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰ - غوغای محشرنه تنها بندهٔ بالای موزونت صنوبر شد
  2. شمارهٔ ۳۱ - چشمه، دریا، قطره حلقه حلقهٔ زلفش، تا ز باد لرزان شد
  3. شمارهٔ ۳۲ - خمخانه حقشام هجران مرا صبح نمایان آمد
  4. شمارهٔ ۳۳ - همت مردانهای خوش آنانکه قدم بر در میخانه زدند
  5. شمارهٔ ۳۴ - صید دلدلبرم گر به تبسّم لب خود باز کند
  6. شمارهٔ ۳۵ - بازار سنبلترک من، چون حلقهٔ مشکین کاکل بشکند
  7. شمارهٔ ۳۶ - چشم هندویاد از آن روزی که کس را ره در این محضر نبود
  8. شمارهٔ ۳۷ - ماجرای دلگفته بودی که بیائی، غمم از دل برود
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.