پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷ - بهانه

دلبر به من رسید و جفا را بهانه کرد

افکند سر به زیر، حیا را بهانه کرد

آمد به بزم و، دید من تیره روز را

ننشست و رفت، تنگی جا را بهانه کرد

رفتم به مسجد از پی نظارهٔ رخش

بر رو گرفت دست و، دعا را بهانه کرد

آغشته بود پنجه‌اش از خون عاشقان

بستن به دست خویش حنا را بهانه کرد

خوش می‌گذشت دوش صبوحی به کوی او

بر جا نشست و، شستن پا را بهانه کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹ - دل گمشدهگرهی از خم آن زلف چلیپا وا شد
  2. شمارهٔ ۳۰ - غوغای محشرنه تنها بندهٔ بالای موزونت صنوبر شد
  3. شمارهٔ ۳۱ - چشمه، دریا، قطره حلقه حلقهٔ زلفش، تا ز باد لرزان شد
  4. شمارهٔ ۳۲ - خمخانه حقشام هجران مرا صبح نمایان آمد
  5. شمارهٔ ۳۳ - همت مردانهای خوش آنانکه قدم بر در میخانه زدند
  6. شمارهٔ ۳۴ - صید دلدلبرم گر به تبسّم لب خود باز کند
  7. شمارهٔ ۳۵ - بازار سنبلترک من، چون حلقهٔ مشکین کاکل بشکند
  8. شمارهٔ ۳۶ - چشم هندویاد از آن روزی که کس را ره در این محضر نبود
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.