پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۹

کاروان اشکم از اقلیم حیرت می رسم

برقتاز آهم از تاراج طاقت می رسم

آستان آرایی ای دارم ز یاد دوستان

پای تا سر سجده شکرم به خدمت می رسم

جذبه شوق وطن بی اختیارم می کشد

صید خونگرمم به پاس دام الفت می رسم

سنگ طفلان می کند پرواز استقبال من

روح مجنونم ز صحرای محبت می رسم

دور باد از کینه افلاک و چشم بد اسیر

بعد ایامی که از قحط فراغت می رسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۱هوای خلد ندارم به کوی یار قسم
  2. شمارهٔ ۷۶۲ز دست دل گهی در آتش و گه در چمن باشم
  3. شمارهٔ ۷۶۳خوش آن نفس که غباری ز خاک کوی تو باشم
  4. شمارهٔ ۷۶۴در نظر نقش و نگارت می کشم
  5. شمارهٔ ۷۶۵تفسیر خموشی شده گویایی عشقم
  6. شمارهٔ ۷۶۶حدیث لعل تو را گرچه مختصر دانم
  7. شمارهٔ ۷۶۷ز چشم تر نمی‌آید تماشایی که من دانم
  8. شمارهٔ ۷۶۸اگر بیهوده گردم شهر از صحرا نمی دانم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.