پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۱

هوای خلد ندارم به کوی یار قسم

خوش است لذت خواری به افتخار قسم

سری که باشدم از خصم هم مضایقه نیست

به سرگذشتگی تیغ آبدار قسم

وفای وعده ندیده است هرگز از تو کسی

به نا امیدی شبهای انتظار قسم

مرا ز فیض جنون کار نیست با گل و خار

به سینه صافی آیینه بهار قسم

اسیر چشم و دل ما هوس پرست نشد

به چشم پاک و به دلهای بی غبار قسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۳خوش آن نفس که غباری ز خاک کوی تو باشم
  2. شمارهٔ ۷۶۴در نظر نقش و نگارت می کشم
  3. شمارهٔ ۷۶۵تفسیر خموشی شده گویایی عشقم
  4. شمارهٔ ۷۶۶حدیث لعل تو را گرچه مختصر دانم
  5. شمارهٔ ۷۶۷ز چشم تر نمی‌آید تماشایی که من دانم
  6. شمارهٔ ۷۶۸اگر بیهوده گردم شهر از صحرا نمی دانم
  7. شمارهٔ ۷۶۹کو جنون تا از می وارستگی ساغر زنم
  8. شمارهٔ ۷۷۰صلحم نساخت با تو در جنگ می زنم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.