پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۶

تا به کس روشن نسازم کفر ایمان بار خویش

همچو شمع از خلق پنهان کرده ام زنار خویش

فیض دست آموز دارد ناخن موج سرشک

هر گره کز دل گشایم می زنم در کار خویش

سرنوشت طالعم تا گشته بخت واژگون

گر کنم آزار دشمن می کنم آزار خویش

وصل جاوید خیال از آفت هجر ایمن است

کی توان سوخت ما را بی گل رخسار خویش

گر نگاه گرم او گردد خریدار نیاز

عشق می سوزد سپند از گرمی بازار خویش

باغبان گلشن انصاف را نازم اسیر

کز پر بلبل کند خار سر دیوار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۸جایی که گل از ناله کند بال و پر خویش
  2. شمارهٔ ۶۹۹نسخه دارد لعلش از چشم حیاپرداز خویش
  3. شمارهٔ ۷۰۰اشک بلبل نمک چش خویش
  4. شمارهٔ ۷۰۱گر از تو بشنویم جواب سلام خویش
  5. شمارهٔ ۷۰۲پرکاری معشوق نهان است در این باغ
  6. شمارهٔ ۷۰۳اشک گلگونم به راه وعده می کارد چراغ
  7. شمارهٔ ۷۰۴بهارم گلستان در گلستان ضعف
  8. شمارهٔ ۷۰۵همین دانسته چشمش جای می خون خوردن عاشق
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.