پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۴

از قدش جلوه انتخاب فروش

از رخش باده آفتاب فروش

عشق در پرده جلوه گر شده باز

دیده حیرتم نقاب فروش

غفلت آباد سرنوشت من است

عمرم افسانه ای است خواب فروش

دهر میخانه نگاه تو شد

سوخت هنگامه شراب فروش

غنچه بادام تلخ شد در باغ

زهر خند که شد عتاب فروش

غنچه گردد گل شکفته عیش

گر دل ما شود شراب فروش

گریه را رنگ و بوی معشوق است

دیده ما نشد گلاب فروش

شوخی گلشنش ز مکتب برد

گل صد برگ شد کتاب فروش

کام دل تر نشد ز اشک اسیر

لب دریا که دیده آب فروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۶تا به کس روشن نسازم کفر ایمان بار خویش
  2. شمارهٔ ۶۹۷بیکسیم ساخت خریدار خویش
  3. شمارهٔ ۶۹۸جایی که گل از ناله کند بال و پر خویش
  4. شمارهٔ ۶۹۹نسخه دارد لعلش از چشم حیاپرداز خویش
  5. شمارهٔ ۷۰۰اشک بلبل نمک چش خویش
  6. شمارهٔ ۷۰۱گر از تو بشنویم جواب سلام خویش
  7. شمارهٔ ۷۰۲پرکاری معشوق نهان است در این باغ
  8. شمارهٔ ۷۰۳اشک گلگونم به راه وعده می کارد چراغ
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.