پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۰

صبا در نافه می‌غلتد ز گرد راه پابوسش

حیا در پرده پنهان می‌شود از شرم ناموسش

ز یاد چشم ترسایی به دل تبخاله‌ای دارم

که جوشد شور محشر از لب خاموش ناقوسش

نمی‌داند زبان روشنایی شعله رازم

چراغ خلوت من تیره‌بختی گشته فانوسش

سر کویی به غارت داد یاد کفر و ایمانم

که دل را در سجود آرد خیال آستان‌بوسش

دل نومید را دیدم به کام خویشتن روزی

که دیدم چون اسیر از دیگران یکباره مأیوسش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۲ای چشم و چراغ آفرینش
  2. شمارهٔ ۶۹۳گل گرفتار نقش بالینش
  3. شمارهٔ ۶۹۴از قدش جلوه انتخاب فروش
  4. شمارهٔ ۶۹۵ای کرده ز یاد ما فراموش
  5. شمارهٔ ۶۹۶تا به کس روشن نسازم کفر ایمان بار خویش
  6. شمارهٔ ۶۹۷بیکسیم ساخت خریدار خویش
  7. شمارهٔ ۶۹۸جایی که گل از ناله کند بال و پر خویش
  8. شمارهٔ ۶۹۹نسخه دارد لعلش از چشم حیاپرداز خویش
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.