پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۹

خداوندا مکن کس را شهید خنجر نازش

مگردان جز دل من مرغ دیگر صید شهبازش

الهی طاقت بیداد رشکم نیست ننمایی

بجز اندیشه قتلم کسی را محرم رازش

دلم در دام صیاد است یارب آرزو دارم

که بندد دست در خون تپیدن بال پروازش

اگر گوید سخن نتوان شنیدن گفتگویش را

چو بوی غنچه بس در پرده شرم است آوازش

غزالی رام الفت بود فهمیدم ز استغنا

نگاهی فکر قتلم داشت فهمیدم ز اندازش

اسیر از من حدیث درد دل هر دم چه می پرسی

عسس گر نیستی هر بیدلی می داند و رازش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۱کرده ام بسکه آرزوی خطش
  2. شمارهٔ ۶۹۲ای چشم و چراغ آفرینش
  3. شمارهٔ ۶۹۳گل گرفتار نقش بالینش
  4. شمارهٔ ۶۹۴از قدش جلوه انتخاب فروش
  5. شمارهٔ ۶۹۵ای کرده ز یاد ما فراموش
  6. شمارهٔ ۶۹۶تا به کس روشن نسازم کفر ایمان بار خویش
  7. شمارهٔ ۶۹۷بیکسیم ساخت خریدار خویش
  8. شمارهٔ ۶۹۸جایی که گل از ناله کند بال و پر خویش
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.