پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۷

شکار آینه گردیده آه می رسدش

پری کشیده به دام نگاه می رسدش

چه طعنه ها که به خورشید می تواند زد

شکسته از مژه طرف کلاه می رسدش

سپند طاقت سیماب دستگاه مرا

چهار چشم تغافل پناه می رسدش

شکسته آینه زنگ بسته ای دارم

که دعوی نسب مهر و ماه می رسدش

نظاره در چمن آرزو چه کم دارد

چو گل شکستن طرف کلاه می رسدش

گداختیم و مروت خجل نمی گردد

ز دعوی که قسم بر گواه می رسدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۹خداوندا مکن کس را شهید خنجر نازش
  2. شمارهٔ ۶۹۰صبا در نافه می‌غلتد ز گرد راه پابوسش
  3. شمارهٔ ۶۹۱کرده ام بسکه آرزوی خطش
  4. شمارهٔ ۶۹۲ای چشم و چراغ آفرینش
  5. شمارهٔ ۶۹۳گل گرفتار نقش بالینش
  6. شمارهٔ ۶۹۴از قدش جلوه انتخاب فروش
  7. شمارهٔ ۶۹۵ای کرده ز یاد ما فراموش
  8. شمارهٔ ۶۹۶تا به کس روشن نسازم کفر ایمان بار خویش
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.