پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۶

شراری را نماند جا در آتش

نشیند تا دلم تنها در آتش

نظرگاه دل دیوانه ماست

توان کردن تماشاها در آتش

سر و کار دلم با اشک و آه است

چه گویم یا در آبم یا در آتش

سر هر موی من پروانه ای بود

اگر می سوختم رسوا در آتش

نبود از خویت آتش هم خبردار

که رفتم گرم کردم جا در آتش

زدی یک صبحدم آتش به گلها

شکفت از آه من گلها در آتش

ز آهم می دمد آتش ز دریا

ز اشکم می تپد دریا در آتش

ز مضمون خطش کس با خبر نیست

بود روشن سواد ما در آتش

اسیر از یاد ساقی شعله مانند

گرفتم گردن مینا در آتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۸سینه تا شد قلمرو تیرش
  2. شمارهٔ ۶۸۹خداوندا مکن کس را شهید خنجر نازش
  3. شمارهٔ ۶۹۰صبا در نافه می‌غلتد ز گرد راه پابوسش
  4. شمارهٔ ۶۹۱کرده ام بسکه آرزوی خطش
  5. شمارهٔ ۶۹۲ای چشم و چراغ آفرینش
  6. شمارهٔ ۶۹۳گل گرفتار نقش بالینش
  7. شمارهٔ ۶۹۴از قدش جلوه انتخاب فروش
  8. شمارهٔ ۶۹۵ای کرده ز یاد ما فراموش
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.