پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۸

پرتو شمع تو پروانه گداز است هنوز

نازکن ناز کجا وقت نیاز است هنوز

حسن مغرور کجا بندگی عشق کجا

هر نیاز تو جگر گوشه ناز است هنوز

پاس غم از دل فولاد غبار انگیزد

خاطر نازکت آیینه راز است هنوز

صید شاهین محبت مشو ای کبک خرام

دل ز نیش مژه ات سینه باز است هنوز

حسن را زنده جاوید کند نسبت عشق

نمک قصه محمود ایاز است هنوز

گرچه با یاد تو از خویش نهان سوخته‌ام

دل ز خاکسترم آیینه طراز است هنوز

در گرفتاری صیاد شد آواره اسیر

عشق او بر اثرش در تک و تاز است هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۰راحتم شد بستر خواب و در آزارم هنوز
  2. شمارهٔ ۶۸۱مایه عیش اسیران خاطر غمناک بس
  3. شمارهٔ ۶۸۲قرار بخش دل تنگ یاد آن گل بس
  4. شمارهٔ ۶۸۳گفت‌وگویی شنیده‌ام که مپرس
  5. شمارهٔ ۶۸۴دارم دل افروخته چون خلوت فانوس
  6. شمارهٔ ۶۸۵نکرده دست تهی اهل دیده را قلاش
  7. شمارهٔ ۶۸۶شراری را نماند جا در آتش
  8. شمارهٔ ۶۸۷شکار آینه گردیده آه می رسدش
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.