پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۴

دارم دل افروخته چون خلوت فانوس

تا شمع خیالت نکشد منت فانوس

سر رشته روشندلی از شمع توان یافت

پیری است که دم می زند از کسوت فانوس

بی پرتو عشق تو در این بزم دلی نیست

تا شیشه خالی شده هم صحبت فانوس

گر شمع نظر کرده شوق تو نباشد

کی دعوی باطل کند از خلوت فانوس

رحمی به سیه روزی پروانه ندارد

با خانه روشن بدم از نسبت فانوس

شمعی که به یاد تو به گلزار فروزند

بخشد چمن از برگ گلش خلعت فانوس

چون قدر سر کوی تو نشناسد اسیرت

پروانه به خون می تپد از دولت فانوس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۶شراری را نماند جا در آتش
  2. شمارهٔ ۶۸۷شکار آینه گردیده آه می رسدش
  3. شمارهٔ ۶۸۸سینه تا شد قلمرو تیرش
  4. شمارهٔ ۶۸۹خداوندا مکن کس را شهید خنجر نازش
  5. شمارهٔ ۶۹۰صبا در نافه می‌غلتد ز گرد راه پابوسش
  6. شمارهٔ ۶۹۱کرده ام بسکه آرزوی خطش
  7. شمارهٔ ۶۹۲ای چشم و چراغ آفرینش
  8. شمارهٔ ۶۹۳گل گرفتار نقش بالینش
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.