پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۹

سرمه واری در نظر زان خاک پا دارم هنوز

از بتان چشم نگاه آشنا دارم هنوز

گرچه صیادم به دور افکنده از ناقابلی

استخوانی بهر تکلیف هما دارم هنوز

گرچه بی سرمایه ام در عشق لیک از فیض دل

مایه صد بحر و کان در دیده ها دارم هنوز

کی توانم لاف زد در عشق از ضعف بدن

من که بر تن جای نقش بوریا دارم هنوز

لوح دل را شستم از سیل سرشک آیینه وار

تا نپنداری که در دل مدعا دارم هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۱مایه عیش اسیران خاطر غمناک بس
  2. شمارهٔ ۶۸۲قرار بخش دل تنگ یاد آن گل بس
  3. شمارهٔ ۶۸۳گفت‌وگویی شنیده‌ام که مپرس
  4. شمارهٔ ۶۸۴دارم دل افروخته چون خلوت فانوس
  5. شمارهٔ ۶۸۵نکرده دست تهی اهل دیده را قلاش
  6. شمارهٔ ۶۸۶شراری را نماند جا در آتش
  7. شمارهٔ ۶۸۷شکار آینه گردیده آه می رسدش
  8. شمارهٔ ۶۸۸سینه تا شد قلمرو تیرش
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.