پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۰

راحتم شد بستر خواب و در آزارم هنوز

گلبن عزت دمید از خاکم و خوارم هنوز

ترسم از قاتل کشم طعن رهایی روز حشر

خون من چون بیغمان خوابید و بیدارم هنوز

طاقتم از کوه غم باج گرانجانی گرفت

خویش را با هیچ اگر سنجم گرانبارم هنوز

عمرها گر هستیم نالد کم است از نیستی

در جهان نسبت به قدر خویش نسپارم هنوز

گرچه عمرم سر بسر یک شام غفلت بوده است

روز اول دیده ام خوابی که بیدارم هنوز

زیر خاک آیینه ای دارد غبار خاطرم

سربسر از راز آن بدخو خبر دارم هنوز

کرد ساقی موج خیز شعله خاکم را اسیر

می گدازد انتظار جام سرشارم هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۲قرار بخش دل تنگ یاد آن گل بس
  2. شمارهٔ ۶۸۳گفت‌وگویی شنیده‌ام که مپرس
  3. شمارهٔ ۶۸۴دارم دل افروخته چون خلوت فانوس
  4. شمارهٔ ۶۸۵نکرده دست تهی اهل دیده را قلاش
  5. شمارهٔ ۶۸۶شراری را نماند جا در آتش
  6. شمارهٔ ۶۸۷شکار آینه گردیده آه می رسدش
  7. شمارهٔ ۶۸۸سینه تا شد قلمرو تیرش
  8. شمارهٔ ۶۸۹خداوندا مکن کس را شهید خنجر نازش
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.