پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۵

دست اگر داری به غیر از دامن صحرا مگیر

پرنیان خار تا باشد به مسند جا مگیر

گرد خاطرها مگرد و راه بر گلها مگیر

در دل یاریم از این خوشتر سراغ ما مگیر

ناتوانی قوتی دارد که خارا موم اوست

کوهکن را در حساب مردم دانا مگیر

زور بازوی نزاکت عرض عزت می برد

پنجه با خورشید اگر گیری به استغنا مگیر

گر در افتد قطره با دریا که نقصان می کند

نکته بیجا به حرف مردم دانا مگیر

کی خبر دارد درون خانه از بیرون در

دیده ای داری سراغ ره ز نابینا مگیر

سایه خار تعلق آتش افروز دل است

الفت آسان نیست با دنیا و مافیها مگیر

جذبه کامل نداری دل به سختی سوختی

نیستی آتش گلاب از شیشه دلها مگیر

زحمت میدان مده گر نیستی غالب حریف

مرد کشتی چون نه ای جز در کناری جا مگیر

نیست آسان قبضه اهل قناعت خواستن

یا بگیر و بر سر صد آرزو زن یا مگیر

گوشه گیری خویش را رسوای عالم کردن است

گر سر شهرت نداری شیوه عنقا مگیر

قدر نشناس دل دیوانه خویشی اسیر

حیف از این آیینه زنگ مردم دنیا مگیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۷ز فیض ابر شد زانسان جهان سبز
  2. شمارهٔ ۶۷۸پرتو شمع تو پروانه گداز است هنوز
  3. شمارهٔ ۶۷۹سرمه واری در نظر زان خاک پا دارم هنوز
  4. شمارهٔ ۶۸۰راحتم شد بستر خواب و در آزارم هنوز
  5. شمارهٔ ۶۸۱مایه عیش اسیران خاطر غمناک بس
  6. شمارهٔ ۶۸۲قرار بخش دل تنگ یاد آن گل بس
  7. شمارهٔ ۶۸۳گفت‌وگویی شنیده‌ام که مپرس
  8. شمارهٔ ۶۸۴دارم دل افروخته چون خلوت فانوس
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.