پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۰

آشوب در قلمرو ترکش ندید تیر

مژگان پر فریب کسی آفرید تیر

خوش کرده اند طاعت حکمش ستمگران

هر چند او کشید کمان قد کشید تیر

مکتوب راز سینه عاشق بجا رساند

آخر ز دولت تو به جایی رسید تیر

هر جا کمان گوشه ابرو بلند شد

رفتم به پای دیده به جایی رسید تیر

چندان فسون دمید کمانت که بیخبر

تعلیم راستی ز دل ما شنید تیر

غافل خدا نکرده مبادا خطا شود

دل می تپد به سینه ما چون تپید تیر

در سینه دید معنی و آنجا وطن گرفت

چون صید وحشی از دل تنگم رمید تیر

تا او کمان کشید دل آهی کشیده بود

شکر خدا که هیچ خطایی ندید تیر

خواهم گرفت اسیر ز دست فلک کمان

تا افکنم به گور یزید پلید تیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۲نگنجد در سرم سودای زنجیر
  2. شمارهٔ ۶۷۳بحر وجود محشر موج و حباب گیر
  3. شمارهٔ ۶۷۴صیقل دل از غبار خاکساری یادگیر
  4. شمارهٔ ۶۷۵دست اگر داری به غیر از دامن صحرا مگیر
  5. شمارهٔ ۶۷۶ای برای دلم سراپا ناز
  6. شمارهٔ ۶۷۷ز فیض ابر شد زانسان جهان سبز
  7. شمارهٔ ۶۷۸پرتو شمع تو پروانه گداز است هنوز
  8. شمارهٔ ۶۷۹سرمه واری در نظر زان خاک پا دارم هنوز
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.