پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۷

دیده ام از گرد گلگون تو جولان دگر

در نظر کی آیدم سیر گلستان دگر

بت پرستی را هنوز امروز با من کارهاست

از خطش دیدم سواد کافرستان دگر

خوانده ام مضمون حرفش را حیات تازه ای است

کرده ام هر دم نثار نامه اش جان دگر

آبرو داری پریشانی رواج کار توست

گل پس از آشفتگی دارد چراغان دگر

منکه دور از سنگ طفلان می توانم شور کرد

می برم شهر جنون را در بیابان دگر

چون کنم شکر نوازشهای پنهان چون کنم

منفعل می سازدم هر دم به احسان دگر

دل نمی گیرد قرار از یاد مژگانش اسیر

دیده در طالع مگر زخم نمایان دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۹هر گردش چشم تو پریخانه دیگر
  2. شمارهٔ ۶۷۰آشوب در قلمرو ترکش ندید تیر
  3. شمارهٔ ۶۷۱به نام گریه من فال می‌زند زنجیر
  4. شمارهٔ ۶۷۲نگنجد در سرم سودای زنجیر
  5. شمارهٔ ۶۷۳بحر وجود محشر موج و حباب گیر
  6. شمارهٔ ۶۷۴صیقل دل از غبار خاکساری یادگیر
  7. شمارهٔ ۶۷۵دست اگر داری به غیر از دامن صحرا مگیر
  8. شمارهٔ ۶۷۶ای برای دلم سراپا ناز
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.