پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۶

خوشا آن دل که سرگرم غمِ جانانه‌ای باشد

ز شور عشق او بر هر زبان افسانه‌ای باشد

محبت هر دلی را قابل الفت نمی‌داند

تجلی کی چراغ‌افروز هر پروانه‌ای باشد

ز دریای محبت ره به ساحل می‌برد شوقی

که بر دوش خطر همچون حبابش خانه‌ای باشد

حریفی قابل صاف محبت می‌تواند شد

که بر کف از شکست خاطرش پیمانه‌ای باشد

دل ساغر بر ما با کسی صافی است در عالم

که چون خُم خوش‌نشین گوشهٔ میخانه‌ای باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۸اگر با دیده اعجاز محبت یار خواهد شد
  2. شمارهٔ ۵۵۹دمی که از نگهت سرمه ستم نکشد
  3. شمارهٔ ۵۶۰دیوانه تو بار محبت نمی کشد
  4. شمارهٔ ۵۶۱بسکه دامان حجاب از الفت من می کشد
  5. شمارهٔ ۵۶۲ز آسمان محبت چه وحی نازل شد
  6. شمارهٔ ۵۶۳عالم از جلوه تو خرم شد
  7. شمارهٔ ۵۶۴گرچه مجنون را محبت از هوس زایل نشد
  8. شمارهٔ ۵۶۵مرا چون غنچه هردم چاک دل از چاک می‌جوشد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.