پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۹

سررشته جنون ره اهل هوس نزد

بند گران به پای مگس هیچ کس نزد

روشندلی ز پرتو افتادگی بود

بیهوده شعله دست به دامان خس نزد

خون شد درون سینه دل و شکوه سر نکرد

بحری است اینکه غیر خموشی نفس نزد

آیینه در غبار کدورت نشست اسیر

روشندل آنکه تکیه به این یک نفس نزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۱دل رمیده به صد آب و تاب می سوزد
  2. شمارهٔ ۵۴۲نه همین نامه چو شمع از خبرم می سوزد
  3. شمارهٔ ۵۴۳جنون هر لحظه چون تاکم به تارک خاک می‌ریزد
  4. شمارهٔ ۵۴۴توفیق در این بادیه رهبر نشناسد
  5. شمارهٔ ۵۴۵دیوانه او غیر تحمل نشناسد
  6. شمارهٔ ۵۴۶جان سختی دلم را بیداد می شناسد
  7. شمارهٔ ۵۴۷گریختم که به گرد ره تو کس نرسد
  8. شمارهٔ ۵۴۸گذشته ایم ز سر تا به نقش پا چه رسد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.