پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۸

گذشته ایم ز سر تا به نقش پا چه رسد

بریده ایم ز دل تا به مدعا چه رسد

به هر که بود نصیبی ز هر چه داشت رسید

ستمگران همه چشمیم کز شما چه رسد

تو مست باده نازی کجا خبر داری

که از خمار تغافل به جان ما چه رسد

به این دل از چو تویی شکوه می توان کردن

ز خون خویش گذشتم به خونبها چه رسد

ز ناخدا گرهی وانشد به بحر و سفر

بیا اسیر ببینیم کز خدا رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۰شوق ره گم کرده‌ای از وادیِ دل می‌رسد
  2. شمارهٔ ۵۵۱دل اگر گم شده دلدار سلامت باشد
  3. شمارهٔ ۵۵۲کسی که داغ جنونش طراز سر باشد
  4. شمارهٔ ۵۵۳نوبهار است به میخانه مبارک باشد
  5. شمارهٔ ۵۵۴نگه یار گریبان تو باشد
  6. شمارهٔ ۵۵۵جنون داغی ز سودای تو باشد
  7. شمارهٔ ۵۵۶خوشا آن دل که سرگرم غمِ جانانه‌ای باشد
  8. شمارهٔ ۵۵۷جنون فسرده دلم را طبیب خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.