پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۱

دل رمیده به صد آب و تاب می سوزد

گهی ز صبر و گه از اضطراب می سوزد

به خوابم آمد و پنهان زد آتشی به دلم

چراغ بخت اسیران به خواب می سوزد

نهفته در بغل موج عکس روی تو را

دلم به ساده دلیهای آب می سوزد

اگر جمال تو مشاطه بهار شود

ز رشک سایه گل آفتاب می سوزد

سیاه بختی زاهد نگر به بزم شراب

که در بهشت چو اهل عذاب می سوزد

ز شعله گرمی بی اختیار می بیند

دلم بر آتش رشک کباب می سوزد

نوای مرغ چمن گر شود کلام اسیر

گل از خجالت نظمش کتاب می سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۳جنون هر لحظه چون تاکم به تارک خاک می‌ریزد
  2. شمارهٔ ۵۴۴توفیق در این بادیه رهبر نشناسد
  3. شمارهٔ ۵۴۵دیوانه او غیر تحمل نشناسد
  4. شمارهٔ ۵۴۶جان سختی دلم را بیداد می شناسد
  5. شمارهٔ ۵۴۷گریختم که به گرد ره تو کس نرسد
  6. شمارهٔ ۵۴۸گذشته ایم ز سر تا به نقش پا چه رسد
  7. شمارهٔ ۵۴۹جایی که حکم ناله شبگیر می رسد
  8. شمارهٔ ۵۵۰شوق ره گم کرده‌ای از وادیِ دل می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.