پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۵

دلی کجاست که سامان عیش ما گیرد

گلاب خون ز گل سایه هما گیرد

شکست توبه ما صبح عید گلزار است

هوا ز سایه گل دست در حنا گیرد

غبار فتنه هوا را کند گریبان چاک

اگر نه دل سر زنجیر آه ما گیرد

عدم شکاف قفس گردد از خراش نفس

اگر شکار تو را خواب مدعا گیرد

خجل شدم ز دل دوست دشمنان زنهار

دگر کسی ز چه رو جانب شما گیرد

به یک تپیدن از این دام می توان جستن

اگر نه خار جفا دامن وفا گیرد

هنوز شیوه بیگانگی نمی داند

هزار نکته به یک حرف آشنا گیرد

در این چمن سر وکارم به سرو خود رایی است

که جلوه در گل و نظاره در حیا گیرد

عبیر پیرهن بوی گل به باد رود

غبار کشته نازت اگر هوا گیرد

اسیر خواب پریشان دل مکن تعبیر

مباد خاطرش از شیوه جفا گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۷ز اشکم غنچه در هرجا گلاب رنگ می‌گیرد
  2. شمارهٔ ۵۳۸وفا به مهر و عداوت به کین نمی‌ارزد
  3. شمارهٔ ۵۳۹سررشته جنون ره اهل هوس نزد
  4. شمارهٔ ۵۴۰نیم داغ گلی تا هر دو رویم یک هوا سوزد
  5. شمارهٔ ۵۴۱دل رمیده به صد آب و تاب می سوزد
  6. شمارهٔ ۵۴۲نه همین نامه چو شمع از خبرم می سوزد
  7. شمارهٔ ۵۴۳جنون هر لحظه چون تاکم به تارک خاک می‌ریزد
  8. شمارهٔ ۵۴۴توفیق در این بادیه رهبر نشناسد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.