پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

ز اشکم غنچه در هرجا گلاب رنگ می‌گیرد

به خود کار شکفتن تا قیامت تنگ می‌گیرد

کسی فیض شهادت پیشتر از من نخواهد یافت

اگر قاتل به جرم عذرخواهی لنگ می‌گیرد

نوای خارج ساز جرس آهنگ می‌گیرد

اگر تیغ زبانش از خموشی زنگ می‌گیرد؟

نمی‌دانم چه حال است این چه حال است این که من دارم

ز مستی شیشه‌ام از خود سراغ سنگ می‌گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹سررشته جنون ره اهل هوس نزد
  2. شمارهٔ ۵۴۰نیم داغ گلی تا هر دو رویم یک هوا سوزد
  3. شمارهٔ ۵۴۱دل رمیده به صد آب و تاب می سوزد
  4. شمارهٔ ۵۴۲نه همین نامه چو شمع از خبرم می سوزد
  5. شمارهٔ ۵۴۳جنون هر لحظه چون تاکم به تارک خاک می‌ریزد
  6. شمارهٔ ۵۴۴توفیق در این بادیه رهبر نشناسد
  7. شمارهٔ ۵۴۵دیوانه او غیر تحمل نشناسد
  8. شمارهٔ ۵۴۶جان سختی دلم را بیداد می شناسد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.