پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۳

وفا با خاکساری می توان کرد

خزانی را بهاری می توان کرد

چنین بیگانه مگذر از دل ما

در این صحرا شکاری می توان کرد

صبا خاکستر داغم نگه دار

نثار لاله زاری می توان کرد

تو گر ساقی شوی مانند خورشید

به یک ساغر مداری می توان کرد

در دولتسرای خاکساری است

که کسب اعتباری می توان کرد

غبارم در طلسم انتظار است

به خاک من گذاری می توان کرد

اسیر از یاد چشم مست ساقی

مداوای خماری می توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۵دلی کجاست که سامان عیش ما گیرد
  2. شمارهٔ ۵۳۶زبان ناله پر از شوخی تحریر می گیرد
  3. شمارهٔ ۵۳۷ز اشکم غنچه در هرجا گلاب رنگ می‌گیرد
  4. شمارهٔ ۵۳۸وفا به مهر و عداوت به کین نمی‌ارزد
  5. شمارهٔ ۵۳۹سررشته جنون ره اهل هوس نزد
  6. شمارهٔ ۵۴۰نیم داغ گلی تا هر دو رویم یک هوا سوزد
  7. شمارهٔ ۵۴۱دل رمیده به صد آب و تاب می سوزد
  8. شمارهٔ ۵۴۲نه همین نامه چو شمع از خبرم می سوزد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.