پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴

بحر عشق است و وفا گوهر پاک است اینجا

کشتی چاره گران سینه چاک است اینجا

سیر بازار وفا محشر ارباب دل است

عالم تفرقه یک دامن پاک است اینجا

عالم امن و امان گوشه میخانه بس است

که نه بیم است و نه ترس است و نه باک است اینجا

مگذر از تربت مستان که نظرگاه وفاست

ذره خاک دل حوصله ناک است اینجا

دل دیوانه چرا غیرت مستان نکشد

رگ زنجیر جنون ریشه تاک است اینجا

رفت آنها که دلت صید چمن بود اسیر

بلبلی در قفس سینه چاک است اینجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶جنون نمی کند از خویشتن جدا ما را
  2. شمارهٔ ۷روشنگر چشم و دل ما کن شب ما را
  3. شمارهٔ ۸از بسکه غمت گداخت ما را
  4. شمارهٔ ۹به امید کسی نگذاشت بیدادش دل ما را
  5. شمارهٔ ۱۰سیرکن نو رسیده ما را
  6. شمارهٔ ۱۱هوا گلشن به گلشن می کشد دیوانه ما را
  7. شمارهٔ ۱۲اندیشه کند قبله شکیبایی ما را
  8. شمارهٔ ۱۳یا جلوه مده فرشته ها را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.