پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸۹

برو ای عقل سرگردان که ما مستیم و تو مخمور

سبکروحان همه جمع و گرانجانان از اینجا دور

ز نورآفتاب ما همه عالم منور شد

ببین هر ذرهٔ روشن که بنماید به تو آن نور

سر دار فنای او بقا بخشد به سرداران

از این دار فنا دارد بقای جاودان منصور

مرا منشور سلطانی شه ملک ولایت کرد

نشان آل او دارد که دارد این چنین منشور

همه عالم طلسماتند و اسما گنج و ما خازن

از آن هر کنج ویرانه بود گنجی به او معمور

خیالش نقش می بندم به هر صورت که پیش آید

چنان نوری کجا گردد به چشم چون منی مستور

اگر آئینه ای خواهی که روی خود در او بینی

ببین در دیدهٔ سید نظر کن ناظر و منظور

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹۱در مرتبه ای سرمست در مرتبه ای مخمور
  2. غزل شمارهٔ ۸۹۲ساقی بیار جام می و دست ما بگیر
  3. غزل شمارهٔ ۸۹۳ملک اگر خواهد کسی گو هان بگیر
  4. غزل شمارهٔ ۸۹۴منظور یکی ، یکی است ناظر
  5. غزل شمارهٔ ۸۹۵می رود عمر ما دریغا عمر
  6. غزل شمارهٔ ۸۹۶رند مستیم و عشق شورانگیز
  7. غزل شمارهٔ ۸۹۷من سودازده با عشق درافتادم باز
  8. غزل شمارهٔ ۸۹۸در میخانه را گشادم باز
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.