پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۲

کشتهٔ عشق تو دل زندهٔ جاویدان است

این چنین کشته کسی زندهٔ جاویدان است

سخن از گنج و طلسم ار بکنم عیب مکن

عشق گنجیست که در کنج دل ویران است

جان فدا کردم و جانان نظری کرد به من

هرچه دارم همه از بندگی جانان است

در سراپردهٔ دل خلوت دلدار من است

خوش مقامی که در او تکیه گه سلطان است

در خرابات قدم نه دَمکی خوش بنشین

که در این آب و هوا پرورش رندان است

چون همه آینهٔ حضرت او می نگری

در هر آئینه که بینم به حقیقت آن است

گوش کن گفتهٔ سید بشنو از سر ذوق

که سخنهای خوشش از نفس مستان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۴جامی ز می پر از می در بزم ما روان است
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۵عشق جانان حیات جان من است
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۶یاد جانان میان جان من است
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۷عشق جانان حیات جان من است
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸گفتم که این جانان کیست ، جان گفت جانان منست
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۹دُرد دردش دوای جان منست
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۰درد عشقش دوای جان من است
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۱عشق جانان من غذای من است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.