پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۹

میر میخانهٔ ما سید سر مستانست

رند اگر می طلبی ساقی سرمست آنست

نور چشم است و به نورش همه را می بینم

آفتابیست که در دور قمر تابانست

چشم ما روشنی از نور جمالش دارد

تو مپندار که او از نظرم پنهانست

گر فروشند به صد جان نفسی صحبت او

بجز ای جان عزیزم که نکو ارزانست

گنج اگر می طلبی در دل ما می جویش

ز آنکه گنجینهٔ او کُنج دل ویرانست

دُردی درد به من ده که خوشی می نوشم

من دوا را چه کنم درد دلم درمانست

رند مستی به تو گر روی نماید روزی

نعمة الله طلب از وی که مرا جانانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۱کشتهٔ حضرت او زندهٔ جاویدانست
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲کشتهٔ عشق تو دل زندهٔ جاویدان است
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۳یاری که ز ملک آشنائی است
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۴جامی ز می پر از می در بزم ما روان است
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۵عشق جانان حیات جان من است
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶یاد جانان میان جان من است
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۷عشق جانان حیات جان من است
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸گفتم که این جانان کیست ، جان گفت جانان منست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.