پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۹

آبروی ما ز اشک چشم ماست

همچو ما با آبروی خود کجاست

بحر عشق ما کرانش هست نیست

غرقه ای داند که با ما آشناست

حال ما گر عاشقی پرسد بگو

رند مستی فارغ از هر دو سراست

بینوائی گر گدای کوی اوست

نزد درویشان گدای پادشاست

غیر عشق او حکایاتست و بس

جز هوای او دگر باد صبا است

درد باید درد باید درد درد

درد دل می کش که درد دل دواست

نعمت الله دُرد دردش نوش کرد

آفرین بر وی که او همدرد ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱درد با همدرد اگر گوئی رواست
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲راه عشاق رو که آن ره ماست
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳خواجه آمد سرای خود آراست
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴نعمت الله امام رندان است
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵آن چنان مجلسی که جانم خواست
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶نور او روشنی دیدهٔ ماست
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷موج بحریم و عین ما دریاست
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸عقل گرچه رئیس این دل ماست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.