پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸

ما ز دریائیم و دریا عین ماست

در میان ما دوئی آخر چراست

خط موهومست عالم سر به سر

خوش بخوان آن خط که آن خط عین ماست

آنچه ما داریم در هر دو جهان

در حقیقت ای عزیزان آن خداست

عشق او در دل نهان می دارمش

دُرد درد عشق او ما را دواست

همدم جامیم و با ساقی حریف

تا نپنداری که او از ما جداست

مجلس عشقست و ما مست وخراب

اینچنین بزمی ملوکانه کراست

نعمت الله تا غلام سید است

شاه عالم بر در او چون گداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۰چشم ما روشن به نور الله ماست
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۱درد با همدرد اگر گوئی رواست
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲راه عشاق رو که آن ره ماست
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳خواجه آمد سرای خود آراست
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴نعمت الله امام رندان است
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵آن چنان مجلسی که جانم خواست
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۶نور او روشنی دیدهٔ ماست
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷موج بحریم و عین ما دریاست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.