پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶۱

ای که می گوئی که هستم از منی

از منی بگذر که این دم با منی

پیش کاید آدمی اندر وجود

معنیش جان بود و در صورت منی

از منی بگذر چو مردان خدا

کز منی پیدا شود مرد و زنی

سروری یابی چو سرداران عشق

گر به پای عاشقان سرافکنی

جان تو چون یوسف و تن پیرهن

یوسف مصری نه این پیراهنی

چون ز هر دل روزنی با حق بود

خاطر موری سزد گر نشکنی

نعمت الله جو که تا یابی مراد

بگذر از دنیا که دونست و دنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶۳گفتم که نقش رویت گفتا در آب بینی
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶۴عالمی صورتست و او معنی
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶۵شاه عالم گداست تا دانی
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۶۶غیر حق باطلست تا دانی
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶۷همه تقدیر اوست تا دانی
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶۸هر چه هست آن یکی است تا دانی
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶۹در وجود او یکی است تا دانی
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷۰همه عین همند تا دانی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.