پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶۰

به چشم مست ما نگر که نور روی او بینی

همه عالم به نور او اگر بینی نکو بینی

خیالی نقش می بندی که این جان است و آن جانان

بود این رشته یک تو و لیکن تو دو تو بینی

در آ با ما درین دریا و با ما یکدمی بنشین

که آبروی ما یابی و دریا سو به سو بینی

ز سودای سر زلفش پریشانست حال دل

اگر زلفش به دست آری پریشان مو به مو بینی

بیا آئینه ها بستان و روی خود در آن بنما

که محبوب محبت خود نشسته روبرو بینی

مرا گوئی که غیر او توان دیدن معاذالله

چو غیرش نیست در عالم بگو چون غیر او بینی

به جان سید رندان که من او را به او دیدم

اگر چشمت بود روشن تو هم او را به او بینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶۲بیا بر چشم ما بنشین که خوش آب روان بینی
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶۳گفتم که نقش رویت گفتا در آب بینی
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶۴عالمی صورتست و او معنی
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۶۵شاه عالم گداست تا دانی
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶۶غیر حق باطلست تا دانی
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶۷همه تقدیر اوست تا دانی
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶۸هر چه هست آن یکی است تا دانی
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶۹در وجود او یکی است تا دانی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.