پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵۹

نیک سیاح جهان گردیده ای

نور چشم عین ما گردیده ای

دیدهٔ اهل نظر دیدی بسی

در نظر ما را چه نور دیده ای

نقد هر کس همچو نقاشان شهر

دیده ای و یک به یک سنجیده ای

خار خوردی همچو بلبل لاجرم

خوش گلی از گلستانش چیده ای

گفتهٔ مستانهٔ رندان شنو

این چنین قولی دگر نشنیده ای

عشقبازی نیک دانی همچو ما

گر چو با این کار ما ورزیده ای

گر چو سید سوختی در آتشش

چون شرر بر جان چرا لرزیده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶۱ای که می گوئی که هستم از منی
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶۲بیا بر چشم ما بنشین که خوش آب روان بینی
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶۳گفتم که نقش رویت گفتا در آب بینی
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۶۴عالمی صورتست و او معنی
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶۵شاه عالم گداست تا دانی
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶۶غیر حق باطلست تا دانی
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶۷همه تقدیر اوست تا دانی
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶۸هر چه هست آن یکی است تا دانی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.