پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰۰

درآمد ترک سرمستی که غارت می کند خانه

چنان مستست کز مستی نداند خویش بیگانه

خراباتست و من سرمست و ساقی جام می بر دست

بهشت جاودان ما بود این کنج میخانه

ز عشقش آتشی افروخت جان عاشقان را سوخت

وجود ما و عشق او مثال شمع و پروانه

برو ای عقل سرگردان که من مستم تو مخموری

سخن از غیر میگوئی مرا با غیر پروانه

درین بزم ملوکانه نشسته جان و جانانه

نشسته جان و جانانه در این بزم ملوکانه

اگر جانست حیرانست و گر دل والهٔ عشقست

اگر علمست نادانست و گر عقلست دیوانه

بیا ای مطرب عشاق و ساز عاشقان بنواز

حریف نعمت الله شو بخوان این قول مستانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰۲عشق را خود حجاب باشد نه
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰۳در دو عالم جز یکی دانیم نه
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰۴جان ز جانان دریغ دارم نه
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۰۵تا نقش خیال تو نگاریم به دیده
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰۶دیده تا نور روی او دیده
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۰۷ما نقش خیال تو نگاریم به دیده
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۰۸می نگارد نگار بر دیده
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۰۹توئی که راحت جانی و دیده را دیده
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.