پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳۲

جانم فدای جان تو ای جان و ای جانان من

کفر منست آن زلف تو هم روی تو ایمان من

آمد هوای زلف تو ایمان من خندان شده

هر بلبلی برده گلی از گلشن و بستان من

من در میان با تو خوشم تو در کنار من خوشی

موئی نگنجد در میان ، من آن تو تو آن من

رندان بزم خاص من هستند با ساقی حریف

خمخانه در جوش آمده از مستی مستان من

صاحبنظر دانی که کیست یاری که باشد اهل دل

گنج محبت یافته کنج دل ویران من

از دولت سلطان خود من در ولایت حاکمم

هر کس کجا دستان کند با رستم دستان من

تو سیدی من بنده ام تو خواجه ای و من غلام

دعوی عشقت گر کنم سید بود برهان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۳۴رحمتی کن بر دل و بر جان من
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳۵صدهزار آئینه دارد یار من
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۳۶در چشم من آن نور است ای نور دو چشم من
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۳۷ساقی سرمست رندان می دهد جامی به من
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۳۸به نور طلعت او گشته چشم ما روشن
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۳۹اگر نه نور او بودی نبودی چشم ما روشن
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۴۰ای به روی تو دیده ها روشن
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۴۱زاهدان را نرسد غیبت رندان کردن
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.